16/5/90 ساعت 6:30بعد از ظهر بهش می گم برو بابایی رو بیدار کن بگو بیا بازی کنیم ( می ره و مثل اینه که صداش از یه جای دور ضعیف و بی رمق به گوش می رسه ) بابایی بیدار شو .... ( صداش واضح تر میاد و با صدای بلندتری داره صحبت می کنه ) بابا محشن بیدار شو ... ، چه قدر می خوابی _حالا محسن بیچاره شب قبلش شبکار بوده و به خاطر این که از طرف خود شرکت براشون . . . 16/5/90 ساعت 6:30بعد از ظهر بهش می گم برو بابایی رو بیدار کن بگو بیا بازی کنیم ( می ره و مثل اینه که صداش از یه جای دور ضعیف و بی رمق به گوش می رسه ) بابایی بیدار شو .... ( صداش واضح تر میاد و با صدای بلندتری داره صحبت می کنه ) بابا محشن بیدار شو ... ، چه قدر م...